تبليغاتX
حرف های من
 
 
 

شنیدم که صدر اعظم جامی نمی‌زند

گوشت نمی‌خورد و سیگار نمی‌کشد

و در خانه‌ای کوچک می‌زید.

همین‌طور هم شنیده‌ام

تهی‌دستان

گرسنگی می‌کشند و با نگون‌بختی تباه می‌شوند.

چه خوب می‌شد اگر یک دولت چنین می‌شد:

صدر اعظم مست

در شورای وزیران می‌نشست،

به تماشای دود پیپ خویش می‌پرداخت،

مشتی ناوارد

قوانین را تغییر می‌دادند

تهی‌دستی هم وجود نداشت.

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند

چیزی نادر به زندگی آغازمی کند

با شادی واندکی درد

روزانه به گونه ای نمایان برمیباید

بدان ماند که نادره نخستین است

ونادره ی آخرین

تنها آنکه بزرگترین جا را به خود اختصاص می دهد

ازشادی ولبخند بهره می تواند داشت

آنکه جای کافی برای دیگران دارد

صمیمانه تر می تواند با دیگران بخندد

                           با دیگران بگرید

چه مدت لازم بوده تا کلمه عقل برزبان جاری شود

تاحرکتی اعتمادانگیزانجام گیرد

بیا تا جبران محبت های ناکرده کنیم

بیا آغازکنیم

فرصت گرانی را به دشمن خویی از کف داده ایم

وکسی نمی داند چقدر فرصت واقعی است تا جبران گذشته کنیم

                                                                               دستم را بگیر

روزت را دریاب

با آن مدارا کن

این روز ازآن تست

بیست وچهار ساعت کامل

به قدرکفایت فرصت هست

تا روزی بزرگ شود

نگذارهم در پگاه فروپژمرد

نان پختن

نان شکستن

نان قسمت کردن

                    نان بودن

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهدآن بودن که چگونه زیر غلتکی می رودوگفتن که سگ من نبود

ساده است ستایش گلی

چیدنش وازیاد بردن که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش بی احساس عشقی

او را به خود وا نهادن وگفتن که دیگر نمی شناسمش

ساده است لغزش های خود را شناختن

با دبگران زیستن

به حساب ایشان وگفتن که من این چنینم

ساده است که چگونه می زی

باری زیستن سخت ساده است وپیچیده نیز هم

درخت هرچه سالخورده تر باشد،سترگ تر است وپر ارزش تر

ریشه اش هرچه عمیق تر،پای برجا تر در برابر طوفان

شاخسارش هر چه انبوه تر،پناهش امن تر

تنه اش هر چه به نیروتر،تکیه گاهی اطمینان بخش تر

تاجش هر چه برتر،سایه اش دعوت کننده تر

هر حلقه اش نشان نمایانی است

از روزگاری که پس پشت نهاده همچون شی ای برچهره ای

اندک آرامشی در واپسین ساعات روزی پادرگریز

اندک آرامشی درفاصله روزها

تا دیروز شکل گرفته به فراموشی سپرده نشود

زنده گی به امواج دریا ماننده است

چیزی به ساحل می برد و چیز دیگری را می شوید

چون به سرکشی افتد

انبوه ماسه ها را با خود می برد

اما تواند بود که تخته پاره یی نیز با خود به ساحل آرد

تا کسی با م کلبه اش را با آن بپوشد

در را جلجتا،در راه گانوسا

درتمامی راه ها سنگ هایی افتاده است

پاره سنگ هایی ،تکه های تیزی،ریگی برای پرتاب کردن

یا برای فرو غلتیدن

در راه جلجتا،در راه گانوسا

در تمامی راه ها سنگ هایی افتاده است

که وا می دارد

قدم مان را آهسته گام بردارم

بایستیم

به افتاده ای یاری دهیم

تا چون ما باز ایستادن را بیاموزد

در راه جلجتا،در راه گانوسا

درتمامی راه ها به هر گام سنگ هایی افتاده است

همچون پرنده که با شکوه به پرواز در می آید

وبال می گشاید

وپروازکنان می گذرد

وآرام برهوا می لغزد

آدمی را نیز هوای پرواز به سر دارد

تا دور شود وراهش را بیابد

ودرآرامش به جستجو بپردازد

همچون پرنده که برزمین می نشیند

بال جمع میکند

دانه برمی چیند

به تورصیاد ودام به خطرمی افتد

آدمی نیز بازمیگردد

آماده تا خود را به زندگی وتقدیر خویش بسپارد

گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو تا بدانجا برمت که می خواهی

زورقی توانا برای تحمل باری که بر دوش داری

زورقی که هیچ گاه واژگون نشود وهر اندازه که ما ، آرام باشیم

یا دریای زنده گی ات بی تلاطم باشد،دریایی که در آن می رانی

پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم

پیش از آن که پرده فروافتد

پیش از پژمردن آخرین گل

برآنم که زنده گی کنم

برآنم که عشق ورزم

برآنم که باشم

دراین جهان ظلمانی

دراین روزگار سراسر از فجایع

دراین دنیای پرازکینه

نزدکسانی که نیازمند منند

کسانی که نیازمند ایشانند

کسانی که ستایش انگیزند

تا دریابم

شگفتی کنم

باز شناسم،کم،

                 که می خواهم باشم

تا روزها بی ثمر نماند

تا ساعت ها جان یابند

لحظه ها گرانبار شوند

هنگامی که می خندم

هنگامی که می گریم

هنگامی که لب فرو می بندم

درسفرم به سوی تو،به سوی خود،به سوی خدا

که راهی است ناشناخته،پرخار،ناهموار

راهی که باری در آن گام می گذارم که قدم نهاده ام وسربازگشت ندارم

بی آنکه دیده باشم شکوفایی گل ها را

بی آنکه دیده باشم خروش رودها را

بی آنکه به شگفت در آیم اززیبایی حیات

اکنون مرگ می تواند پرواز کند

اکنون می توانم به راه افتم

اکنون می توانم بگویم که زنده گی کرده ام

تسلیم شدن به زنده گی،به خویشتن

تسلیم شدن به زندان ها،به طوفان ها

دست یافتن به شادی و آزادی

در راه دیروز به فردا زیر درختی فرو می آیم

درسایه اش برای لحظه ای کوتاه

از زنده گی ام اندیشه کنان به راه خویش

اندیشه کنان به مقصدخویش

اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام

اندیشه کنان به تمامی آنچه درحاشیه این راه گسترده است

آنچه شایسته تحسین است نه بایسته تاراج  شدن

آنچه شایسته عشق ورزیدن است نه بایسته کج اندیشی

آنچه شایسته به جای ماندن در خاطره است نه بایسته به سرقت بردن

در راه دیروز به فردا زیر درخت زنده گی ام فرود می آیم

ودرسایه اش برای لحظه ای از فرصتم

ازجنگی بی شکوه احساس اندکی دارم

اما آنچه به تمامی در می یابم

عشقی است که آرزوی همگان است

ازکشمکش های دائمی،احساس اندکی دارم

اما آنچه به تمامی در می یابم

آرزوی با هم بودن است

ازجنگ برای آنکه فقط جامی به در برم احساس اندکی دارن

اما آنچه به تمامی در می یابم

چیزی است که در این بازی آمده

شگفت انگیزی زنده گی با آگاهی به ناپایداریش

در جرئت تو شدن

در شجاعت من شدن

 درشهامت شادی شدن

در روح شوخی

درشادی بی پایان خنده

درقدرت تحمل درد تهفته است...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
اکنون که بیدارم برایت می نوازم وقتی که خوابیدم تو برایم بنواز...
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
من همیشه نزدیک خیابان راه رفته ام

صدای قدم های خاک آلوده جاده ی بیابانی را جای دیگری ببر

آنچه تو می خواهی چیز دیگریست

گرمتر،خون الوده تر ومهربانتر از اینکه در سینه من است...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست...
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

«جهان ما

به دوچیز زنده است

اولی شاعر

و دومی شاعر

و شما

هردو را کشته اید

اول: خسرو گلسرخی را

دوم: خسرو گلسرخی را...»

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
زیبایی شکفته اورا باید
در شهرهای شرق کهن
دارالخلافه های زیبایی تدریس کرد
زیرا درس حکومتی است طلایی
زیباییش
و گیسوان سلسله سانش خلافتی است که در طولش جمعیت عظیمی از بلبلها می آرامند
دور وحشت شبانه تاریخ در حاشیه مثل گلی سپید نشسته است
و دستهایش
که اعتبار سادگی است
پیراهن شبانه لیلی است
و گوشهایش
چون پرده بکارت آهوهاست
و چشمهایش جمهور آفتاب دمیده است
تغییر داده است الفبای عشق را
انگشتهای شعله ورش
زیرا
سبابه اش شهادت آهو هاست
حکمی صریح یافته ام من از او
که گیسوان شعله ورش را
بر صفحه های مرده بیافشانم
و شاهد قیامت آهوها باشم
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
آه...

که اینطور!

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو

 ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب

ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوشست

این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان

ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل 

تو گلی من خار گل در گلستان بی من مرو

در خم چوگانت می تازم چو چشمت با من است

همچنین در من نگر بی من مران بی من مرو                                                      

وای آنکس کو درین ره بی نشان تو رود

چون نشان من تویی ای بی نشان بی من مرو

وای آنکو اندری ره می روی بی دانشی

 دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو                          

 دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق

 ای تو بالا تر ز وهم این وآن بی من مرو


 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
میعاد در لجن

رقصید

پر زد ، رمید

از لب انگشت او پرید

[ سکه ]

گفتم: خط

پروانه ی مسین

پرواز کرد

چرخید ، چرخید

پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن

تابید ، سوخت فضا را نگاهها

بر هم رسید

در هم خزید

در سینه عشق های سوخته فریاد می کشید

ای یأس ، ای امید

آسیمه سر بسوی «سکه» تاختیم

از مرز هست و نیست

تا جوی پر لجن

با هم شتافتیم

آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم

پروانه ی مسین

آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه ی لجن

وهر دو روی آن

خط بود

خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ

اندوه لرد بست

در قلبواره اش

و خنده را شیار لبانش مکید و گفت

ـ پس ... نقش شیر ؟

رویید اشک

خاموش گشت، خاموش

گفتم

ـ کنام شیر لجن زار نیست ، نیست

خط است و خال

گذرگاه کرم ها

اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است

میعادگاه زشتی و پستی ست

از هم گریختیم

بر خط سرنوشت

خونابه ریختیم

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
اگر من یک سوال باشم

چه پاسخی زیباتر از نگاه مهربان تست؟

باید سیب باشی تا نوازش خورشید را بفهمی.....

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
به من نگو بی گناهی به شعورم توهین می کنی....
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده­ سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت

تو آسمان آبیِ آرام و روشنی
من چون کبوتری که پَرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
اندوه را می تکانم

از یقه ی پیراهنم

انگشتانی که جمعیت اری است

به گاه تنهایی

 

درتونگاه می کنم شعر فراموشم می شود

ای ابربردبار

که اسمان اتاق را به حرکت در می اوری

وچون قصیده ای بلندبر من فرود می ایی

لبخندت عفوعمومی است

برگناهان من

طعم دهانت را

درجیب هایم بریز

می خواهم به دیدن ماهی ها که رفتم

دست خالی نباشم....

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
اگر لحظه ای عاشق نباشم دیگر

                                        این٬من نخواهم بود...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
لازم نیست مرا دوست داشته باشی

من تورا به اندازه ی هردومان

دوست می دارم.....

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
آشکارا نهان کنم تاچند

دوست می دارمت به بانگ بلند...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
کاش می شد به پایان برم جمله ی هستی ام را با شلیک یک نقطه...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
صدای باران را می شنوم

که برواژه هایت می چکد

قدری صبر کن

شاید برف باز ایستد

وراه ها باز شوند

اینجا سیم ها زیر پای کلاغ می لرزندو

برآسمان من خط می کشند

ازگوشی بوی رستن گیاه می آید

اگر می توانستم با صدایت پلی بسازم

نه

گوشی را نگذار

شاید کلاغ ها پروازکنند و بروند وراه ها باز شوند....

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
بگو سلام

سلام یعنی که خواهی ماند

شاید برای خوردن قهوه

شاید برای همیشه

چه فرقی می کند

تنهابگو:سلام............

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
مرا اندکی دوست بدار ولی نه کوتاه...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
وقتی حواست نیست

زیباترینی

وقتی حواست هست

فقط زیبایی

حالاحواست هست...؟

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

قصه تعریف کردن فقط برای آدمای افلیج خوبه،آدمای سالم سربه هوان!گاهی وقتا اشیا رو یه جوروگاهی وقتا هم یه جور دیگه می بینن.وقتی ساعتی رو با اونا قدم می زنی و سمت راستت هستن،بعید نیست که یهو از سمت چپ جوابتوبدن.فقط به خاطر اینکه در اون لحظه یادشون اومده که اینجور جواب دادن، مؤدبانه و نشانه ظرافت رفتاره.اما کنار یه آدم معلول از این بابت هیچ ترسی نداری چون بی تحرکیش اونو شبیه به اشیایی می کنه که واقعا با اونا ارتباط صمیمانه وقلبی داره واون به اصطلاح تبدیل به چیز برتر دیگه ای می شه،چیزی که نه فقط با سکوتش گوش فرا می ده،بلکه با حرفای آهسته وکلام اندکش واحساس ظریف ومحترمانه اش سراپا گوشه...

(راینرماریاریلکه)

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

هیچی ساده نیست؛هیچی!

فکر کن با یه نفردر سواری یا اتاقی هستی،می خواهی چیزی به او بگویی یا ابراز علاقه کنی؛ولی می

ترسی. می ترسی چیزی را از دست بدهی،یا طرف ضعیف تر شوی...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
بچه که هستیم همه کس و همه چیزو دوست داریم،چون هنوز اونا رو خوب نمی شناسیم...

حالا بزرگیم و آدما رو بیشتر از اونی می شناسیم که باز بتونیم دوستشون داشته باشیم....

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

این پست رو می خوام تقدیم به دوستی کنم که حوصله به خرج داد و چند ساعتی ازوقتشو صرف من کرد...

 مهربان صمیمی من!

 یه روزی که اومدنش خیلی دور نیست  یه حرفی رو بهت می زنم که می دونم گفتنش خیلی دیره اما حداقل من راحت می شم از این حرفی که خیلی وقته تو دلمه....

 این غزل سعدی هم تقدیمت می کنم چون خیلی دوسش دارم....استاد خونده...می دونم که گوش دادی...

ترا سری است که ما فرو نمی آید                             مرا دلی که صبوری از او نمی آید

کدام دیده به روی توبازشدهمه عمر                           که آب دیده به رویش فرو نمی آید

جزاین قدرنتوان گفت برجمال توعیب                          که مهربانی از آن طبع وخونمی آید

چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست                   چه مجلس است کزوهای وهونمی آید

به شیر بود مگر شورعشق،سعدی را                        که پیر گشت و تغیر درو نمی آید

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
می گویند انزوا تنها راه رسیدن به قداست است...

فراموش می کنند که وسوسه در انزوا خیلی قوی تر می شود.

کارلوس فوئنتس

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

 

تنها نا کام قادر به درک نکبت است،جان های کامیاب سخت تر از آنندکه شکنندگی جان های تیره بخت را

 درک کنند...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

معمولا حرف هرچقدرسنجیده ودلنشین باشد،تنها برآدمهای بی غم تأثیر می گذارد وکسانی راکه اندوهگین یا

خوشحالند راکمتر راضی می کند،چون بیشتر وقت ها سکوت بیشتر ازهرواژه ای خوشحالی یا اندوه را توصیف می

کند.

آنتوان چخوف  
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

    

 ازهمین میترسم،به چیزی یا به کسی عادت کنی ،اونوقت اون چیز یا اون کس قالت می ذاره،اونوقت دیگه هیچ چیز برات باقی نمی مونه به خاطر همینه اونایی رو که می ذارن ومیرن رو دوست ندارم،اینه که اول خودم  می رم،اینجوری خاطر جمع تره...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
 

با خود می گفتم فکرش را بکن که این همه سال های زندگی ام را هدر دادم،مرگ

خود را خواستم،بزرگترین عشق زندگی ام را برای کسی مایه گذاشتم که ازش

خوشم نمی امدوبه من هم نمی خورد..

طرف خانه سوآن(مارسل پروست)

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
 

همیشه با شناخت آدما کمی دلمون به حالشون می سوزه به خاطر همینه که با بیگانه ها راحت تریم

چون هنوز اون لحظه ی دلسوزی نرسیده..

میشل عزیز(گینزبورگ)

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

 

زندگی را پشت سر بگذاری بی آنکه کسی دوستت بدارد

 

صحبت کنی بی آنکه شنیده شوی

 

رنج ببری بی آنکه در کسی احساس ترحم ایجاد کنی

 

یعنی زندگی همانطور که ...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

اکنون زمان گریستن است اگرتنها،بتوان گریست

 

یا به رازداری دامان تواعتمادی،اگر بتوان داشت

 

یا دست کم به درها،که درآنان احتمال گشودنی هست به روی نا بکاران

 

ما درظلمتیم

         

به خاطر آنکه کسی در عشق ما نسوخت

 

ما تنهاییم

         

چراکه هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند

 

ما خاموشیم

         

زیرا که دیگر هیچگاه به سوی شما باز نخواهیم آمد

 

وگردن افراخته        

         

بدان جهت که به هیچ چیز اعتماد نکردیم

 

بی آنکه بی اعتمادی را دوست داشته باشیم...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

به همه آن چیزها که حس می کنی

 

به همه آن چیزها که احسا سشان می کنی

 

کمترین اهمیتی نده

 

گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند

 

تو اما بیندیش که در دیدار دوباره!

 

تورا به جا خواهد آورد؟

 

لطفی در حقم کن وزیاد دوستم نداشته باش

 

از آخرین باری که دوستم داشته اند به بعد حتی کمترین محبتی نیده ام

                            
 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 
 

وبازهم ادامه می دهم،

چون حتی غمگین بودن هم دیگر ممکن نیست.

حتی غم وغصه هم تو این همه سروصدا،جیرجیرمداوم سوسکها،آژیرماشین های

گشتی مضمحل می شه وفکر این که امروز چی بخورم فردا چی بخروم...،

حتی غم وغصه هم برای خودش جایی می خواد،یه کم سکوت یه جایی که بتونی

حفظش کنی،نشونش بدی .برای هوا خوری بیرون بیارشی،

اینجا حتی غمگین بودن هم ممکن نیست وباید خیلی ساده روز به روز زندگی کنی

(بمیری)...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

 

میگویند بخوروبنوش شاد باش

اما چگونه دل خوردو نوش یابم

جایی که لقمه ام را ازچنگ گرسنه ای میگیرم

وتشنه کامی به جام ابم محتاج است

با این همه می خورم و می اشامم

کاش می توانستم فرزانه باشم 

درکتاب های کهن اورده اند که فرزانگی چیست

اینکه از سر قال ومقال جهان برخیزی

دوروزه عمر را با نیکی سپری کنی

بدی را با خوبی تلافی کنی

ارزوهایت را بر نیاوری بل به فراموشی بسپاری

اما این گونه فضیلت ها از من بر نمیاید

براستی که من در روزگاری تیره زندگی میکنم..

 

 

.

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

 

می خواهم با کسی بروم که دوستش دارم

نمی خواهم بهای همراهی را با حساب وکتاب بسنجم

یا در اندیشه خوب وبدش باشم

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نمی دارد

می خواهم با کسی بروم که دوستش دارم...

 
 
 |    نوشته شده توسط ریحانه
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب